کاشف

یادداشت

دریای ولایتمداری

دوشنبه, ۵ مرداد ۱۳۸۸، ۰۳:۱۷ ق.ظ

سوار بر اسب بود و گرداگرد خیمه ها می گشت. با وقار همیشگیش بر زین اسب نشسته بود اما گویا امروز مرکبش هم توان همراهی او را نداشت. ابروانش در هم کشیده بود و هیبتش همه را به یاد پدرش علی می انداخت. گاه گاهی به سرعت مسیرش را تغییر می داد تا هیچ به خودی جرأت نزدیک شدن به خیمه های مولایش را ندهد. هرچند سعی می کرد خود را آرام نشان دهد تا اضطراب بر اهل حرم چیره نگردد اما در دلش غوغایی بپا بود. هر چند دقیقه یکبار خبر شهادت یکی از یاران سپاه اندک امیرش خونش را در رگهایش به جوش می آورد و با خود زمزمه میکرد:

" مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ  فَمِنْهُم مَّن قَضىَ‏ نحَْبَهُ وَ مِنهُْم مَّن یَنتَظِرُ  وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِیلاً "

در این هنگام صدای نزدیک شدن کسی را احساس کرد. فوراً رویش را به سمت صدا برگرداند.خوب می شناختش. زهیر بن قین بود.

ندا برآورد که چه شده است زهیر؟ چه می خواهی؟

گفت: آمده‏ام تا تو را به یاد سخن پدرت علی علیه‏السلام بیندازم ... یادت می آید!؟ پدرت هنگامی که می‏خواست با مادرت ام البنین ازدواج کند، به برادرش عقیل فرموده بود: زن شجاعی از خاندان شجاع برایم پیدا کن، زیرا می‏خواهم فرزند شجاعی از او به دنیا بیاید  که حامی برادرش حسین علیه‏السلام باشد...

غیرتش به جوش آمده بود. دیگر بیش از این نمی توانست گوش فرا دهد چنان پا در رکاب زد که تسمه‏ی رکاب قطع گردید. گفت: زهیر! آیا با این حرفها می‏خواهی به من جرأت بدهی!؟ سوگند به خدا هرگز دست از برادرم بر نداشته و در حمایت از او کوتاهی نخواهم نمود. به خدا قسم چیزی به تو نشان می دهم که هرگز ندیده‏ای! سپس چنان حمله ای به صف دشمن نمود که چندین نفر از سپاه دشمن را به خاک و خون کشید.

کاش ما هم جرعه نوش دریای ولایتمداری ماه بنی هاشم باشیم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۸/۰۵/۰۵
سبحان صداقتی

نظرات  (۴)

سلام خوبین
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی زخاک شیرازم
وب خوبی دارین موفق باشین خدا نگهدار
شما در نیمه شعبان امسال چگونه به یاری امام زمانتان می شتابید
ما را ببینید محصولات مهدوی یاریگر شما در برگزاری برنامه های نیمه شعبان

http://mahsoolatemahdavi.blogfa.com
۰۷ مرداد ۸۸ ، ۱۲:۱۵ چشم به راه(حانیه.ط)
سلام من نوشته ی شما رو خوندم
خیلی درست فکر می کنید!
امیدوارم سری به وبم بزنید و نوشته هام رو بخونید
متشکم!
۰۷ مرداد ۸۸ ، ۱۲:۱۶ چشم به راه(حانیه.ط)
راستی!
من از وبتون خوش اومد و شما رو لینک کردم با اسم وبتون.
خیلی ممنون میشم درصورتی که از وبم خوشتون اومد منو لینک کنید!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
next